تبليغاتX
مریم های پر پر عاشق

در انتظارت نشسته ام در کلبه صفا و یکرنگی و زیر آسمان بی ریا منتظرم تا بیای و لبانم را به لبخند شکوفا سازی و شادی را مهمان چشم غم آلودم کنی.در انتظارت هستم تا زمزهای دلتنگی خود را با تو بگوییم.

خودم و گول میزدم توی دورنگی

نمی خواستم ببینم این دل سنگی

میدیدم داشتی یواش یواش می رفتی

اما  خواستم خوش باشی توی زرنگی

هی میگفتم دل خوش فردا میمونم

واسه خوندن تو بودی تنها بهونم

هی میگفتم به خودم همش خیاله

همه ی این حرفا شوخیه میدونم

تو چشات  برقی نبود مثل گذشته

تازه فهمیدم از این حرفا گذشته

من همونی ام که بودم تو داری عوض میشی

تمنای بازگشت

وقتی آمدی سبز بودم و عاشق وقتی آمدی شاد بودم و پر شور اکنون که رفتی آواره ترینم.مثل آن پرنده در قفس غم اسیرم دیگه چیزی از عشق برایم نمانده دیگه شادی را نمی شناسم من دیرسیت با سبز بودن غریبه ام حال برگرد و تمام چیزهایی را که روزی از آن من بود به من باغز گردان.

تو را دوست دارم

این جاده به سوی تو نمی آید.گلی در کنار آن نمی روید.از که بپرسم نشانی نگاه تو را؟کجا بروم که نه قفسی

باشد و نه هوسی؟کجا بروم که نه فرهاد باشد و نه شیرینی نه مجنون کجا بروم که فقط تو باشی و زمزمه ای که تو را دارد.

کجا بروم بگو!کجا بروم که جز تپشهای دل تو ردی از زندگی نباشه؟کجا بروم کجا بروم که همه آرزوی من جز بندگی نباشه؟

با قطره های اشکم نوشتم پشت شیشه

خداحافظ عزیزم دلم برات تنگ میشه

میخونمت با گریه امشب تو رو عزیزم

اگر با قلب من بازی کردی انگار با جان من بازی خواهی کرد

حالا من یک دل شکسته ام...دل شکسته ای که تو را دوست دارد!

قلبم بی صدا شکست و تنها چند قطره اشک

چند آرزوی بر باد رفته سهم من از با تو بودن بود!

مریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 13:14  توسط مریم  |