تبليغاتX
مریم های پر پر عاشق

سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت
عاقبـت بر عشـق مـن
خنـديـد و رفـت
اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد

بـي مـرو‏ت گريـه ام را
ديــد و رفـت
چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد

حـال بيمـار مــرا فهـميــد
و رفـت
بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم

گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و
رفـت

اي کاش به دل کسي پا نميگذاشتيم و کسي به دلمون پا نميگذاشت...ا ي کاش اگر کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون رو تنها نميگذاشت...ا ي کاش اگه يک روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاهاش رو روي دلمون جا نميگذاشت.

يک سنگ کافي است براي شکستن شيشه ...يک جمله کافي است براي شکستن قلب ...يک بيت کافي است براي عاشق شدن و يک دوست کافي است براي تمام زندگي.

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این کلبه ویرانه ندارد

    

آنشب که تو را با دگری دیدم و رفتم

چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم

مانند نسیمی که نداند ره خود را

دامن ز گلستان تو بر چیدم و رفتم

مریم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:38  توسط مریم  | 

بهت نگفتم تا حالا این که چقدر دوست دارم

اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم

بهت نگفتم تا حالا که بد جوری عاشقتم

بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم

داری کجاها می کشی باز این دل دربه درو

قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو

بهت نگفتم تا حالا این که چقدر دوست دارم

اینکه چقدر آرزومه پیش چشمات کم نیارم

دلم می خواد باور کنی از ته دل می خوام ترو

وقتی میگم بمون بمون وقتی میگم نرو نرو

بری هزار سا لم بشه چشم انتظارت می مونم

بازم برای دل تو ترانه ها مو می خونم

خودت می دونی که ترو از دل و از جون می خوامت

لیلی عشق من شدی من مثل مجنون می خوامت

مسافر

تو کی بودی ای مسافر که منو در من شکستی

رفتی اما در دل من تو همیشه زنده هستی

تو کی بودی که به یادت باید آواره بمونم

پا به پای باد شبگرد برم و از تو بخونم

انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره

مثل بغضی که گلومو بسته اما نمی باره

چه نشستی که چشمام وبرق تنهایی روبوده

چشمی از سحر نداشتم اگه داشتم از تو بوده

چه نشستی که شکستم زیر بار غم غروبت

خالی از نغمه شوقم پرم از قصه مهنت

انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره

مثل بغضی که گلومو بسته اما نمی باره

بسته اما نمی باره

گمشدم تو شهر ظلمت ردپایی تو شبام نیست

با صدای هق هق من کسی اینجا آشنا نیست

ای صدای آسمونی پر از هرچه شنیدن

کاش می شد پر کشید به هوای با تو بودن

انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره

مثل بغضی که گلومو بسته اما نمی باره

مریم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:52  توسط مریم  | 

یکی بود یکی نبود یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود شکایت از دلم دارم متهم به عاشقی دلی که پر کشید و رفت اما هنوز تو عاشق این دل زندونیه من موج بندو اولم چی بگو از کجا بگم فقط شکایت و گله

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچ کس همدم دل تنهاو بی کسم نبود سفرت درده کمی نیست واسه دلم می دونی راستی باورم نمیشه تو میری و نمی مونی ریشه بستی تو تمام لحظه های بی قراری دلت اصلا یه کمی خنده کرد دلم و تنها نذاری تو آخرین نگاه تو من دیگه پیدا نبودم کی جای من بود تو چشمات هیچ وقت اینو نفهمیدم نذارکه بین  من و تو هر چی بوده خاطره شه تو بری و من بمونم غصه ما تموم بشه

یه عهدی بود میون ما اما حالا یه خاطرست از تو فقط مونده برام یه خاطره همین و بس خودت نگفتی که میری اما نگات رفتنی بود هر چی میگفتم که نرو بهونه هات تکراری بود

هر جا میرم یاد چشاتم تو قاب چشمای منه صدات میاد اما خودت نیستی دلم پر از غمه

دیگه دلت اینجا نیست دلت ولی پیش من تو نیستی وشب گریه های دربه دری

نذار که دیونه بشه نذار از عشقت بسوزم بارون چشمام میباره از دوری تو هنوزم

اگه صدامو می شنوی بدون هنوز یکی دوست داره یکی که چشماش ابریه مثل سیاهی بارون می مونه

اگه صدامو می شنوی بدون یکی منتظره یکی برای دیدنت نشسته پشت پنجره

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچ کسی همدم دل تنها و بی کسم نبود

لحظه سخت رفتن

لحظه سخت رفتنه هیچی تو قلب من نبود نگاه آخرین تو شعر جنون قصه بود از التهاب بی کسی منو آوردن به جنون زندگی زندون بس وقتی نباشه همزبون خواستم فراموشت کنم اما خیالت نمی ذاشت به غیر دیونه شدن راهی جلو پام نگذاشت

منو هرگز نبخش ای مهربونم همیشه بد بودم این و خوب می دونم ای مهربونم

 بهتره نشناسی منو منی که با تو بد بودم تنها از عشق و عاشقی شکستنو بلد بودم

لایق بودنت نبود قلب حقیرم می دونم همدم تو آخر عمر و تنهایی تنها بمونم منو هرگز نبخش ای مهربونم همیشه بد بودم اینو خوب میدونم

میدونم

می دونم  می دونم بر نمی گردی می دونم قول میدم  وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم قول میدم روزی هزار  بار واسه اشکات نمیرم وقتی که نیستی پای عشقت نسوزم قول میدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم می دونی که خیلی خسته م می دونی دلم گرفته می دونی دورین عذابه  می دونی گریه گرفته می دونم  بر نمی گردی  می دونم رفتی که رفتی دروغ بود هر چی می گفتی می دونم همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته بیا برگرد تا قلبم تو رو از خونه نرونه دیگه از آخر قصه حتی یک لحظه نمونده

 

مریم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 2:11  توسط مریم  |