خيلي سخته که بغض
داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد
فراموشش
کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو
بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که (روز تولدت)، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش
زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني
، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت!

" تنها باش"
سعی کن همیشه تنها باشی زیرا تنها به دنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت بگذار عظمت عشق را درک کنی زیرا آنقدر عظیم است که تو هستی تو را نابود می کند بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود کسی باشی زیرا اگر عشق در آن منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نخواهد کرد اما اگر روزی آمد که عشق به سراغت آمد و عاشق شدی تنها یک نفر را دوست بدار به خواب بخند و قدم بردار تنها به خاطر او بگذار عشقی را داشته باشی پاک و مقدس و آسمانی و مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد...
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

اما چه فایده برام اصلا مهم نیست چون خیلی تنهام
همیشه تنها بودم![]()
پیشت نشسته با شه
نگاه کنی؟
و با کیه؟![]()
![]()
![]()
هميشه ازم دور
بودي.... هميشه....
ديشب گوشه چشمام به يادت تر
شد....
ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...
ديشب دلم هوات كرده بود....
ديشب...
اما تو نبودي.... تو كنارم نبودي... حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..
ديشب شب بدي بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتُِِ مرور كردم... مثل يه فيلم... خيلي سريع... بعضي جاهاش هم stop مي كردم و به چشمات خيره مي شدم... آخ كه چه قدر دلم هواي چشمات كرده
اما بالاخره تموم شد...وقتي خوب به همشون فكر كردم.... يه تصميم جديد گرفتم...
يه قلم... يه كاغذ... يه جفت چشم باروني
... و يه پنجرة بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو
... از يادت
... از دوست دارم ها
... از چشمات
... از دلتنگي هام
... از رفتنت
... از نبودنت
و در آخر اينكه.....
هنوزم دوست دارم اي عشق ديرينة من
يه پاكت نامه... يه عكس يادگاري... يه دل شكسته
... يه دست لباس...
راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسيدم... يه گوشه خالي... كنار يه قبرستون ... يه قبر خالي... بي نام و نشون...نامه ات بوسيدم و گذاشتم تو قبر خالي... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ريختم... خاك ... خاك... خاك
يه قبر... يه شمع... يه شاخه گل
... يه دل تنگ...![]()
حالا ديگه جات مشخصِ ... حالا ديگه لازم نيست دنبالت بگردم... از اين به بعد ميام اين جا... هر وقت دلم گرفت![]()
... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بيام پيشت ميام اينجا... ديگه لازم نيست تو خيابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... ديگه منتظر برگشتنت نمي مونم... ديگه منتظر تلفنت نيستم... آخه ديگه مطمئنم كه تو مردي و جات هم گوشه يه قبرستون بي نام و نشونه

ديشب دلم برات تنگ شده بود... دلم هميشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتي وقتي كه كنارم بودي و دستات تو دستم بود....
توبه مي کنم
ديگر کسي را دوست نداشته باشم
حتي به قيمت سنگ شدن
توبه مي کنم ديگر براي کسي اشک نريزم
حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود
چشمانم را مي بندم
توبه مي کنم ديگرعاشق نشوم
قلبم را دور مي اندازم
براي هميشه
و به کوير تنهايي سلام مي کنم...

حکايت جالبي است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند!
مریم![]()
مریم![]()