تبليغاتX
مریم های پر پر عاشق

من تنها ترین فریاد در اوج صدایم

من عاشق ترین نگاه در کشتی وجود توام

من می خوام زنده بمانم تا با تو باشم

با تو بخوانم چرا که بی تو می میرم

تمام شعر های من فریاد قلب من است

و تمام آنها از آن توست

من زرد ترین پاییزم در فصل نگاهت

پس آن را دریاب و با برق چشمانت

غروبش را همراه باش...

کسی چه مداند که فردا چه خواهد شد؟

شاید تقدیر دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند

وشاید هم نه...ولی تا آن روز

به امید رسیدن به نگاهت

در انتظار می نشینم

دلتنگ توام

باز هم مثل همیشه دلم گرفته است.باز هم من دیوانه دلتنگ توام دلتنگ یک نگاه با چشمان خمارت دلتنگ یک کلام با صدای دلنشینت.دلتنگ یک ذره آرامش در کنار تو دلتنگ شانه ات برای تکیه گاه این قلب شکسته و باز هم دلتنگ تو و عشق توام . کی می شود که با آمدنت مرا از دلتنگی رها کنی؟کی!

آرام باش تفکر کن توکل کن سپس آستین ها را بالا بزن آن وقت دستان خدا را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده اند.

مریم

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 2:3  توسط مریم  |