جدایی امان
از مردن هم بدتر
جدایی امان
چه عشقها و چه خا طرهایی
دلم ازاین عشق نمی گذرد
من گرفتار تو شده ام
از خودم و از زندگی گذشتم
زمان نمی گذرد
سر در گم گشتم فهمیدی
من گرفتار تو شده ام
از خودم و زندگی گذشتم
چه روزهای خوبی گذشتند
می دونی و حرف نمی زنی
نگه داشتم چشمانم را به راه تو
ساکت موندم از تمام حرفهایم
از چشمان آتشین تو صبر می کنم و
صبر می کنم تمام نمی شه
من گرفتار کی موندم
از خودم و زندگیم گذشتم و
سر در گم موندم فهمیدی
بگو من گرفتار تو موندم
از خودم و زندگیم گذشتم
سر در گم تو موندم فهمیدی
به یاد تو


مریم![]()
در این هستی بی کرانه و زیر گنبد کبود یک نفر هست که عاشق توست و دوست دارد عاشقش باشی .یک نفر هست که نگران توست و دلش می خواهد همیشه به سوی او گام برداری.روز وشب منتظر است که با او حرف بزنی درد دل کنی و صدایش بزنی در روزگاری که همسایه همسایه را نمی شناسد و گاهی پسر به پدر و پدر به پسر لبیک نمی گوید کسی هست که آن بالا بالاها فراتر از ستاره ها و کهکشان ها نشستند و منتظر است دستهایت را به طرف آسمان بلند کنی و از او بخواهی که حاجتت را روا کند آنقدر بزرگ و کریم و مهربان است که بی هیچ تکبر و غرور وقتی به حرفهایت گوش می دهد و کوتاهی ها سیاهی ها نا سپاسی ها و بدیهات را به رویت نمی آورد... همه ی درها و پنجره های بار گاهش پیوسته بار است نه خواب می شناسد و نه خستگی کافی است با دلی پاک ضمیری روشن و نیتی شفاف به سویش بروی خواهی دید که چگونه تو را در آغوش می گیرد و مهربانی و لطفش را نثارت می کند.
اگر با او دوست شوی اگر با او یکرنگ باشی به آرامشی وصف نشدنی خواهی رسید.
او از تظاهر رنگ و ریا خوشش نمی آید باید دلت را و درونت را صیقل بدهی و صاف کنی سپس با او حرف بزنی رنگ و ریا خوشش نمی آید باید دلت را ......
وقتی همه درها را به رویت بسته دیدی وقتی هیچ کس نتوانستی تکیه کنی وقتی خسته و نا امید شدی مطمئن باش که او دارد تو را نگاه می کند و دوستت دارد که صدایش کنی از او بخوای که کمکت کندخجالت نکش !اگر چه زلالی نیستی اگر چه بارها از فرمان او سر پیچی کرده ای اما او مهربانترین مهربانان است کریم و رحیم است از تو کینه ای به دل ندارد به خودش سو گند اگر لب بگشایی صدایش کنی جوابت را میدهد.
او منتظرت است. چرا صدایش نمی کنی؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ای خزان شده در بهاردل ما شکسته در انتظار
ای گل افسرده و پژمرده که در فراق تو دل ما مرده
ای نازنین مریم
دیگر صدای تو نمی آید و چشمهایت تا ابد خاموش است
آری خاک تو را در آغوش خویش فشرده بوسه ای بر چشمان
سیاهت نشاند.
حال آغوش ما خالی از وجود تو لبهایمان محروم
از گرمی گونه هایت .دلتنگی را فریاد می زد....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مریم![]()